دهه سوخته؛ پژوهشی درباره عملکرد خسارتبار دولت حسن روحانی برای ایران
دهه سوخته پژوهشنامه است که به بازخوانی عملکرد خسارتبار دولتهای یازدهم و دوازدهم برای ایران پرداخته است.
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم، تاریخ هر ملتی، فراز و فرودهایی دارد که مثل دانههای تسبیح به هم وصل شدهاند. اما گاهی، دورهای از راه میرسد که گویی تسبیح پاره میشود و دانهها هر کدام به سویی میروند. برای ما ایرانیها، بازخوانی آنچه در دهه نود گذشت، شباهت عجیبی به تماشای یک فیلم تراژیک دارد. فیلمی که با لبخند و وعده شروع شد، اما در نهایت با سفرههای کوچکشده و چشمهای نگران به پایان رسید.
پژوهشنامهای که در یک مجلد تحت عنوان «دهه سوخته» به تازگی توسط مرکز مطالعات راهبردی تسنیم منتشر شده، دقیقا همین روایت را هدف قرار داده است. این اثر در واقع آینهای است روبروی کارنامه دولتهای یازدهم و دوازدهم تا نشان دهد چگونه «فرصتسوزی» میتواند یک کشور در حال جهش را به ایستگاه انتظار و رکود بکشاند. این اثر که متشکل از هفت بخش مجزا است، کارنامه دولتهای یازدهم و دوازدهم را مورد واکاوی قرار داده و نشان داده است که یکی از مهمترین سالهای کشور، چگونه به فصلی برای تجربه تلخ ناکارآمدی بدل شد.
بخش اول: اقتصاد در سراشیبی سقوط
این بخش به تورم، رکود و وضعیت سفره مردم اشاره دارد. وقتی از معیشت حرف میزنیم، از نبض زندگی مردم میگوییم. در سالهای مورد بحث، این نبض به شماره افتاد. اقتصاد ایران که باید با تکیه بر توان داخلی و تولید ملی، بنبستها را میشکست، در این دوره با سیاستهای اشتباه به وضعیتی گرفتار شد که خروج از آن با هزینههای گزافی همراه میشد. تورمهای پیدرپی و رکودی که سایهاش بر سر بازار سنگینی میکرد، آرامآرام قدرت خرید مردم را بلعید. مسکن که روزگاری برای طبقه متوسط یک دارایی در دسترس بود، به رویایی دور و دراز تبدیل شد و مستأجران در دور باطل افزایش قیمتها گرفتار شدند.
فاجعه اصلی اما جایی رخ داد که اعتماد، به عنوان ارزشمندترین دارایی یک نظام سیاسی آسیب دید. ماجرای تغییر ناگهانی قیمت بنزین در پاییز 98، زخمی عمیق بر پیکر جامعه گذاشت. بیتدبیری در اجرای این تصمیم، هزینههایی به کشور تحمیل کرد که هنوز هم آثار آن در ذهن جامعه باقی است. این اتفاق باعث شد که امروز هرگونه اصلاح اقتصادی با دیوار بلندی از بدبینی مردم روبرو شود. از سوی دیگر، دعوت به بازار بورس و سپس رها کردن سرمایههای خرد مردم در توفان بیتدبیری، ضربه نهایی را به اعتماد عمومی زد. اقتصادی که میتوانست با مدیریت درست نقدینگی به سمت تولید برود، درگیر کسری بودجه ساختاری و بدهیهای سنگینی شد که میراثی دشوار برای آیندگان به جا گذاشت.
بخش دوم: دولت پشت دیوارهای بتنی
بخش دوم این اثر به ناکارآمدی سیاستهای داخلی میپردازد. حکمرانی خوب هنری است که در آن دولتمردان میان مردم نفس میکشند. اما در این دهه، گویی دیواری نامرئی میان دولت و خیابانهای شهر کشیده شد. سیاست داخلی در این دوران، از دردی به نام «تصلب» رنج میبرد. قوه مجریه که باید موتور محرک کشور باشد، در پیچوخمهای اداری و نگاههای از بالا به پایین فلج شد. وقتی فاصله میان مسئولان و تودههای مردم زیاد شود، بستر برای فساد و نابرابری فراهم میگردد. در این سالها فقر به دلیل سیاستهای اشتباه در لایههای مختلف جامعه ریشه دواند.
پیامد این گوشهنشینی دولت، تضعیف نهاد خانواده و بحرانهای اجتماعی بود. آمار ازدواج کاهش یافت و جوانانی که ثبات اقتصادی نمیدیدند، تشکیل خانواده را به تأخیر انداختند یا از آن منصرف شدند. این وضعیت، سرمایه اجتماعی کشور را که موتور اصلی پیشرفت در سالهای پس از انقلاب بود،به شدت فرسوده کرد. دولتی که باید پناهگاه مردم در برابر تلاطمها میبود، خود به تماشاگر چالشهای روزمره تبدیل شد و این حس را در جامعه القا کرد که گویی مدیریت امور رها شده است.
بخش سوم: سراب غرب
بخش سوم این اثر به دیپلماسی التماسی و فرصتسوزی راهبردی میپردازد. سیاست خارجی هر کشوری، ابزاری برای تأمین منافع ملی است نه محلی برای رویاپردازی. پژوهشنامه «دهه سوخته» با نگاهی نقادانه به دورانی میپردازد که تمام تخممرغهای دیپلماسی ایران در سبد لرزان «برجام» چیده شد. خوشبینی مفرط به لبخندهای دیپلماتیک و نگاه رمانتیک به غرب، باعث شد واقعیتهای عریان قدرت در نظام بینالملل نادیده گرفته شود. توافقی که قرار بود تمام تحریمها را بالمره لغو کند، به زنجیری تبدیل شد که دستوپای اقتصاد را بست، در حالی که طرف مقابل با کمترین هزینه بیشترین امتیازات را گرفت.
در این میان، آنچه بیش از همه دردآور بود فراموش کردن همسایگان و قدرتهای نوظهور شرق بود. ایران به جای این که قلب تپنده تجارت منطقهای باشد، در انتظار چراغ سبز پایتختهای اروپایی و واشنگتن ماند. فرصتهای عظیم همکاری با چین، روسیه و هند فدای نگاه یکسویه شد. دیپلماسی که باید در خدمت اقتدار ملی باشد، به ابزاری برای التماس لغو تحریم بدل شد و در نهایت با خروج یکجانبه آمریکا، ساختمان پوشالی امیدهایی که بر پایه وعدههای غرب بنا شده بود فرو ریخت.
بخش چهارم: ویترین سیاه
بخش چهارم این اثر به بررسی سینما و غلبه یاس در سینمای دهه 90 میپردازد. فرهنگ و هنر روح یک ملت هستند. اما در این هشت سال، سینما و هنرهای نمایشی ایران به جای آن که پیامآور امید و خودباوری باشند، درگیر نوعی «یاس فلسفی» و سیاهنمایی سیستماتیک شدند. سینمایی که باید قهرمانان ملی و الگوهای موفق را به تصویر میکشید، به تسخیر روایتهایی درآمد که جز بنبست و فلاکت چیزی برای عرضه نداشتند. مخاطب قهر کرده با سینما، نتیجه مستقیم غلبه نگاههای غیرمتخصص و مدیریتی بود که به جای حمایت از خلاقیتهای متعهد، فرش قرمز را برای آثار جشنوارهپسند خارجی پهن میکرد.
بیعدالتی در اکران و تولید، هنرمندان مستقل و دغدغهمند را خانهنشین کرد و در مقابل، جریانی از ابتذال در سینمای بدنه و افسردگی در سینمای موسوم به هنری، فضای فرهنگی کشور را مسموم کرد. انفعال در عرصه بینالمللی و عدم معرفی چهره واقعی و مقتدر ایران باعث شد که تصویر ما در جهان، تصویری مخدوش و ضعیف باشد. معیشت هنرمندان نیز در این میان به گروگان گرفته شد تا هنر به عنوان یک ابزار سیاسی در دست عدهای خاص باقی بماند.
بخش پنجم: دوگانگی راهبردی
این بخش، تضعیف امینت ملی را به بحث گذاشته است. امنیت، زیربنای هر نوع توسعهای است. با این حال، در این دهه شاهد تلاشی نگرانکننده برای دوقطبیسازی میان «دیپلماسی» و «میدان» بودیم. گویی عدهای اصرار داشتند که برای رسیدن به توافق، باید از توان دفاعی و موشکی کوتاه آمد. این نگاه تقلیلگرایانه، امنیت ملی را به پای برجام قربانی و پیامی از ضعف به دشمنان مخابره کرد. نتیجه این تشتت راهبردی جسور شدن تروریستها و دشمنانی بود که پایشان حتی به قلب تهران و مجلس شورای اسلامی باز شد.
ترور دانشمندان هستهای و نخبگان علمی در روز روشن لکهای تیره بر کارنامه امنیتی این دوران بود. ناهماهنگی در سطوح بالای تصمیمگیری و تنشهای کلامی میان مسئولان، فضا را برای آشوبهای داخلی و تهدیدات مرزی فراهم کرد. وقتی یک دولت اقتدار نظامی را باری اضافه بر دوش دیپلماسی بداند، طبیعی است که دشمن برای ضربه زدن به ثبات کشور طمع کند. این دوران نشان داد که بدون قدرت سخت، میز مذاکره چیزی جز جایگاهی برای پذیرش تحمیلها نخواهد بود.
بخش ششم: توقف در اوج
این بخش به افول شتاب رشد علمی و تعمیق وابستگی فناورانه میپردازد. ایران در دهههای گذشته ثابت کرده بود که میتواند مرزهای دانش را در نانو، بیوتکنولوژی، سلولهای بنیادی و علوم هستهای جابهجا کند. اما در دهه نود، این شتاب خیرهکننده به ناگاه کُند شد. نمادینترین تصویر این عقبنشینی، بتنریزی در قلب رآکتوری بود که ثمره خون دانشمندان و سالها مجاهدت علمی کشور محسوب میشد. این نه یک عقبنشینی راهبردی که پیامی مخرب به زیستبوم نوآوری کشور بود.
تعطیلی نسبی صنعت فضایی و کاهش حمایتها از پروژههای کلان علمی، نخبگان ما را دچار دلسردی کرد. وابستگی فناورانه که میرفت تا با تکیه بر شرکتهای دانشبنیان ریشهکن شود، دوباره در برخی حوزهها جان گرفت. دیپلماسی علمی منفعل باعث شد که دستاوردهای ما در جهان دیده نشود و فرصتهای صادرات محصولات با فناوری بالا از دست برود. توقف در اوج، توصیف دقیق وضعیتی است که در آن قطار پیشرفت علمی کشور به جای حرکت به سمت قلههای جدید، در ایستگاه تردید و نگاه به دست بیگانه متوقف شد.
بخش هفتم: انحراف تاریخی
بخش پایانی این پژوهشنامه در نهایت به انحراف از گفتمان اصیل انقلاب اسلامی میپردازد. به این معنا که ریشه تمام این نابسامانیها را باید در یک کجروی بزرگ از مسیر انقلاب جستوجو کرد. دولت در این سالها به دامن یک حکمرانی تکنوکراتیک و پیر افتاد که الگوهای شکستخورده دهه هفتاد را بازتولید میکرد. مدیرانی که خود را تافته جدابافته از مردم میدانستند، با «ترک فعل»های گسترده و مدیریت از راه دور، فرصتهای بینظیری را از بین بردند. این بازگشت به عقب بر پیچیدگی بحرانها افزود.
غیرمردمی کردن امور و کوچک شمردن توان داخلی، ضربه بزرگی به خودباوری ملی زد. عبرت تاریخی این دهه برای آینده انقلاب روشن است: هر جا به مردم پشت کردیم و به وعده بیگانه دل بستیم، شکست خوردیم.
پژوهشنامه «دهه سوخته» یک هشدار جدی است برای تمامی کسانی که درباره ایران پژوهش میکنند یا در آینده سکان اجرایی کشور را به دست میگیرند. این پژوهش به ما میآموزد که حکمرانی در تراز انقلاب اسلامی، نیازمند شجاعت، تکیه بر جوانان و نگاه به درون است.
بازخوانی کارنامه این هشت سال هرچند تلخ و گزنده است، اما برای ساختن آیندهای روشن ضرورتی انکارناپذیر دارد. ما باید بدانیم کجا ایستاده بودیم، به کجا رفتیم و چه هزینههایی پرداختیم تا دیگر اجازه ندهیم قطار پیشرفت ایران در ایستگاههای خوشبینی و ناکارآمدی متوقف شود. پژوهشنامه «دهه سوخته» سندی است از این تجربه تاریخی که مطالعه آن برای هر ایرانی دغدغهمند، بهویژه نخبگان و تصمیمسازان دارای اهمیت است.
علاقهمندان برای تهیه این اثر، میتوانند با روابط عمومی خبرگزاری با شماره های 42139621-021 و 09126758030 تماس حاصل کنند.
دیدگاهها
0 دیدگاه