پیام‌های یک دیدار؛ چرا نخستین ملاقات رضایی با سفیر چین مهم است؟

پیام‌های یک دیدار؛ چرا نخستین ملاقات رضایی با سفیر چین مهم است؟

1405/05/22 اقتصاد زمان مطالعه: 7 دقیقه 0 بازدید

شاید مهم‌ترین پیام جلسه تهران نه در آنچه در اتاق مذاکره گفته شد، بلکه در پرسشی باشد که در واشنگتن مطرح می‌شود.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، در سیاست بین‌الملل، به‌ویژه در شرایط جنگی، گاهی ترتیب دیدارها به اندازه محتوای آنها اهمیت پیدا می‌کند. از این منظر، دیدار محسن رضایی، دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی، با سفیر چین در تهران ــ که به‌عنوان نخستین دیدار رسمی او پس از تصدی این مسئولیت مطرح شده است ــ را نمی‌توان صرفاً یک ملاقات دیپلماتیک معمول ارزیابی کرد.

انتخاب چین برای چنین دیداری، آن هم در مقطعی که مسئله جنگ، امنیت خلیج فارس، تنگه هرمز و چگونگی پایان منازعه در مرکز محاسبات تهران و واشنگتن قرار گرفته، حامل مجموعه‌ای از پیام‌های هم‌زمان برای پکن، واشنگتن و پایتخت‌های منطقه است.

نخستین پیام این دیدار متوجه آمریکاست. انتصاب محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه پاسداران، به دبیری شورای عالی امنیت ملی خود در محاسبات ناظران خارجی به معنای افزایش وزن ملاحظات امنیتی و نظامی در مدیریت مرحله جدید بحران ایران و آمریکا تفسیر شده است.

قرار گرفتن چین در ابتدای دستور کار خارجی دبیر جدید شورا، می‌تواند این پیام را تقویت کند که «نگاه به شرق» در تهران دیگر صرفاً یک جهت‌گیری اقتصادی و دیپلماتیک نیست و در شرایط جنگی می‌تواند ابعاد امنیتی و راهبردی پررنگ‌تری پیدا کند. البته سخن گفتن از شکل‌گیری یک «اتحاد نظامی رسمی» میان تهران و پکن هنوز فراتر از واقعیت‌های موجود است.

چین تاکنون تلاش کرده است ضمن حفظ شراکت راهبردی با ایران، از گرفتار شدن در تعهدات دفاعی مستقیم در خاورمیانه اجتناب کند. اما فاصله قابل توجهی میان «ائتلاف نظامی رسمی» و «افزایش همکاری‌های امنیتی و راهبردی» وجود دارد. تهران می‌تواند به سمت گسترش هماهنگی‌های سیاسی، اطلاعاتی، فناوری، دفاعی و دریایی با چین و همچنین روسیه حرکت کند، بدون آنکه الزاماً یک پیمان دفاعی کلاسیک شکل بگیرد. همین سطح از همکاری نیز برای واشنگتن اهمیت دارد، زیرا هزینه راهبرد مهار ایران را افزایش داده و مسئله ایران را بیش از گذشته با رقابت بزرگ‌تر آمریکا با چین و روسیه پیوند می‌زند.

این مسئله از آن جهت مهم‌تر است که پکن رسماً ایران را «شریک راهبردی جامع» خود می‌داند و طی ماه‌های گذشته علاوه بر تأکید بر حمایت از حاکمیت و امنیت ایران، خواستار ایفای نقشی فعال‌تر در پایان درگیری شده است. تهران نیز صریحاً از چین خواسته است در ایجاد ترتیبات پساجنگ و ساختار جدید امنیت منطقه‌ای نقش بیشتری بر عهده بگیرد.

بنابراین، دیدار دبیر شورای عالی امنیت ملی با سفیر چین می‌تواند نشانه‌ای از انتقال بخشی از روابط تهران ـ پکن از سطح معمول مناسبات دوجانبه به سطح «مدیریت مشترک مسائل امنیتی ناشی از جنگ» تلقی شود. اما شاید مهم‌ترین بخش این دیدار، هم‌زمانی آن با موضع صریح ایران درباره تنگه هرمز باشد.

محسن رضایی اعلام کرده است که تا زمانی که آمریکا رفتار خود را تغییر ندهد و شروط ایران را نپذیرد، تنگه هرمز باز نخواهد شد؛ پایان جنگ و آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران نیز از جمله شروط اعلام‌شده تهران است. بیان چنین موضعی در مقطع گفت‌وگو با نماینده چین، معنایی فراتر از انتقال پیام به واشنگتن دارد.

چین یکی از کشورهایی است که بیش از بسیاری از قدرت‌های بزرگ از استمرار اختلال در تنگه هرمز متضرر می‌شود. کاهش جریان نفت خاورمیانه در ماه‌های جنگ، واردات نفت چین را به شکل محسوسی تحت تأثیر قرار داده و پکن به‌طور رسمی بارها خواهان ازسرگیری سریع عبور امن و آزاد از این آبراه شده است. در نتیجه، تهران عملاً می‌تواند به پکن بگوید که مسیر بازگشت ثبات به هرمز صرفاً از فشار بر ایران عبور نمی‌کند؛ اگر چین خواهان بازگشایی پایدار این آبراه است، باید برای تأمین شرایطی که ایران آن را لازمه پایان جنگ می‌داند نیز فعال‌تر شود. از این زاویه، تنگه هرمز فقط یک اهرم فشار بر آمریکا نیست؛ می‌تواند به ابزاری برای فعال‌سازی دیپلماسی قدرت‌های ثالث نیز تبدیل شود.

تفاوت مهم این دو رویکرد آن است که در حالت نخست، تهران مستقیماً بر واشنگتن فشار وارد می‌کند، اما در حالت دوم، هزینه تداوم بحران برای قدرت‌هایی مانند چین آنها را به کنشگرانی تبدیل می‌کند که خود برای تغییر محاسبات آمریکا وارد میدان می‌شوند. هرچه نیاز اقتصادی چین به عادی شدن مسیر انرژی بیشتر باشد، انگیزه پکن برای میانجیگری، ارائه ابتکار سیاسی یا اعمال وزن دیپلماتیک خود بر طرف‌های درگیر نیز افزایش خواهد یافت.

دیدار اخیر از منظر کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز قابل توجه است. پیام تهران به همسایگان می‌تواند این باشد که جمهوری اسلامی قصد ندارد دفاع از امنیت خود را صرفاً در چارچوب موازنه دوجانبه با آمریکا دنبال کند و در حال توسعه عمق سیاسی و راهبردی روابط خود با قدرت‌های بزرگ غیرغربی است. در مقابل، چین نیز در مواضع رسمی خود از شکل‌گیری یک معماری امنیتی منطقه‌ای با مشارکت کشورهای خلیج فارس حمایت کرده است. ترکیب این دو روند می‌تواند کشورهای منطقه را بیش از گذشته به این جمع‌بندی برساند که ثبات پایدار خلیج فارس نه از طریق حذف یا محاصره ایران، بلکه از طریق ترتیباتی حاصل خواهد شد که ایران نیز یکی از بازیگران اصلی آن باشد.

یک معنای دیگر این دیدار به آینده روابط سه‌جانبه ایران، چین و روسیه مربوط می‌شود. نباید این سه کشور را یک بلوک یکپارچه با منافع کاملاً منطبق تصور کرد؛ چین و روسیه هر یک ملاحظات و منافع مستقل خود را دارند. با این حال، افزایش فشار نظامی و اقتصادی آمریکا می‌تواند زمینه هماهنگی بیشتر سه کشور در حوزه‌هایی مانند امنیت دریایی، تجارت، فناوری، مقابله با تحریم‌ها و سازوکارهای چندجانبه را فراهم کند. چین و روسیه نیز همکاری‌های نظامی دوجانبه خود را در سال جاری ادامه داده‌اند و تهران، پکن و مسکو پیش از این تجربه همکاری‌های دریایی و چندجانبه مشترک داشته‌اند.

از منظر واشنگتن، مهم‌تر از شکل‌گیری یک «ائتلاف رسمی»، همین احتمال اتصال تدریجی ظرفیت‌های سه قدرت در برابر فشار آمریکا است. در سطحی دیگر، نخستین دیدارهای دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی را باید بخشی از «سیگنال‌دهی راهبردی» ایران دانست. تهران با چنین انتخابی می‌تواند نشان دهد که در دوره جدید، مدیریت جنگ و دیپلماسی قرار نیست دو حوزه منفک از یکدیگر باشند. ظرفیت نظامی، کنترل مسیرهای راهبردی، روابط با قدرت‌های شرقی و مذاکرات سیاسی می‌توانند اجزای یک بسته واحد برای افزایش قدرت چانه‌زنی کشور باشند.

به بیان دیگر، پیام این دیدار می‌تواند این باشد که ایران در پی آن است تا دستاورد یا ظرفیت موجود در میدان را به قدرت سیاسی در میز مذاکره تبدیل کند. واشنگتن نیز ناگزیر این تحولات را در محاسبات خود وارد خواهد کرد. اگر آمریکا به این جمع‌بندی برسد که ادامه جنگ نه‌تنها ایران را منزوی نکرده، بلکه به تعمیق روابط امنیتی تهران با چین و روسیه، افزایش نقش پکن در خلیج فارس و پیوند خوردن بحران ایران با رقابت کلان قدرت‌های بزرگ منجر می‌شود، هزینه ادامه وضع موجود برای ایالات متحده متفاوت خواهد شد.

در این صورت، متغیر زمان الزاماً فقط علیه ایران کار نخواهد کرد. از همین رو، اهمیت دیدار محسن رضایی با سفیر چین بیش از محتوای یک جلسه دیپلماتیک است. این دیدار در صورت پیگیری با اقدامات عملی می‌تواند آغازگر مرحله‌ای باشد که در آن سیاست خارجی ایران، ظرفیت نظامی و امنیتی کشور، مسئله تنگه هرمز و روابط با قدرت‌های شرقی در قالب یک راهبرد واحد به یکدیگر متصل شوند.

البته تغییر موازنه جنگ با یک دیدار اتفاق نمی‌افتد. آنچه می‌تواند معادله را تغییر دهد، تبدیل این پیام‌های سیاسی به همکاری‌های واقعی، ابتکارات دیپلماتیک و ایجاد هزینه‌های جدید در محاسبات طرف مقابل است. اگر تهران بتواند نگرانی چین از استمرار بحران هرمز را به کنشگری سیاسی پکن، روابط با شرق را به افزایش تاب‌آوری راهبردی و کنترل تنگه را به اهرمی برای دستیابی به یک توافق قابل قبول تبدیل کند، آنگاه این دیدار را می‌توان بخشی از فرآیندی دانست که قادر است موازنه سیاسی جنگ را به سود ایران تغییر دهد.

در چنین شرایطی، شاید مهم‌ترین پیام جلسه تهران نه در آنچه در اتاق مذاکره گفته شد، بلکه در پرسشی باشد که پس از آن در واشنگتن مطرح می‌شود: اگر ادامه فشار بر ایران به نزدیک‌تر شدن تهران به پکن و مسکو و افزایش نقش چین در معادلات امنیتی خلیج فارس منجر شود، آیا ادامه مسیر کنونی همچنان به سود آمریکاست؟

دیدگاه‌ها

0 دیدگاه
در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...
دسته‌ها ذخیره‌ها ثبت آگهی پیام‌ها ملک من
دسته‌بندی‌ها
ذخیره‌های من
لیست ذخیره‌ها خالی است

آگهی‌ها و قیمت‌های مورد علاقه خود را ذخیره کنید

منوی حساب کاربری

برای استفاده از تمام امکانات وارد شوید

انتخاب شهر